

از خیل آدمی زادگان، زنان همیشه برایم چندین برابر غیرقابل درک تر از مردان بودند. در خانواده ام تعداد زنان از مردان بیشتر بود. در میان فامیل هم دختربچه های زیادی بودند. پس اگر بگویم از کودکی تنها با دختران بازی کرده و بزرگ شده ام، چندان حرف گزافی نزده ام. اگر هم بگویم در معاشرت دائم با زنان بزرگ شده ام، این سخن کذب محض است و مثل حرکت روی لبه تیغ است. زنان اغلب به هیچ وجه قابل پیش بینی نیستند. برخلاف مردان که آشکارا ضربه می زنند، زنان مخفیانه و پنهانی خنجر می زنند که درمان زخم آن سخت دشوار است. زخمی که می زنند مثل خونریزی داخلی است بدون هیچ علائم ظاهری. زنان حکم همان مه غلیظی را دارند که در آن سرگردان می شویم، و یا ناغافل پا روی دم ببری گذاشتن است و از آن زخمی عمیق خوردن.
زن ها ابتدا جذبت می کنند و بعد برای همیشه می گذارند و می روند. جایی که کسی باشد، خود را سبک می کنند و بی رحم و سنگدل می شوند و جایی که کسی نباشد، محکم در آغوشت می کشند.
برچسب:
نویسنده: doublethinking