خرید بک لینک
یکی از دوستانم بهم خبر داد که توی اصفهان کنسرت علیرضا قربانی میخواد برگزار بشه و جمعی از همکارانش رفتن توی بازار سیاه، بلیت گرفتن. گویا یه بحثی هم بینشون در میگیره که یکی میگه کاش کنسرت این مردک رو نریم.چرا که ح کومتیه.و بقیه میگن: خب باشه. صداش خوبه! الان کی ح کومتی نیس؟ یه بحث در مورد بازار سیاه بلیت هاست. خود عوامل برگزار کننده ی کنسرت یه نرخ رو برای صندلی ها مشخص میکنن. و بعد موقعی که توی سایت ها میخوان برای ارائه بذارن، اکثر صندلی های خوبشو فروخته شده اعلام میکنن. و بعد به یه شکل دیگه مثلاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 8:20

وقتی شکست بخوری، همه طوری ازت پا پس میکشن تا خودشون رو توی اون شکست شریک نکنن. اما وقتی تقزیبا موفق میشی همه جلو میانمثلا همین که یه روکش دندان طبیعی برای مریض میذارم که از قضا رنگشم بسیار طبیعی شده، دستیارا میگن دیدی دکتر ، اون روز حسابی کمکت کردیم. و رییس کلینیک میگه: اینبار مال این خوب شد که رفتم فلان ماده ی باکیفیت رو واسه کلینیک تهیهاری کردم و مسئول پذیرش میگه: دیدی چه بیمار خوبی واست پیدا کردم دکتر ولی همین که میرینی تو دهن طرف( منظورم مریضه) و دندونش تخمی از آب در میاد، میبینی همه سکوت مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 8:20

تولید مثل انسان در این جهانِ خشن و فناپذیر، خیانت به نسل های آینده است. در شعر زیبایی که پلوتارک برای ما نگه داشته ، چنین می آید که: (( بیچاره او که زاده می شود، زیرا سختی هایی بسیار در پیش دارد، اما مردگان را باید با شادی بدرقه کرد زیرا از بسی رنج ها رهایی یافته اند)) . مکزیکی ها نیز با این جمله به کودکانِ نوزاد خوشامد می گفتند که: (( فرزندم، به دنیا آمده ای که بردباری کنی، پس شکیبا باش، رنج ببر و دم نزن.))ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 8:20

دوگانه باوری در باب فیلم های پورن تاریخ: شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ هیچ منطقی در مورد فیلم های پورن وجود نداره یا میتونیم طور دیگه ای بگیم: دنیای پورن، منطقِ خودشو میسازه، همونطور که دنیای ارباب حلقه ها یا هری پاتر ، منطقِ خاص خودشو داره. هیچ دختری ، حتی جنده ها هم دوس ندارن حس (( جنده بودن )) رو بگیرن‌ . پس اینکه دو نفر باهم ملاقات میکنن و بدون اینکه هیچ سیگنال یا علائم جنسی بینشون منتقل بشه، بدون اینکه حداقل دیالوگ های منطقی باهم برقرارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 8:20

دوگانه باوری ملت بدون دستاورد تاریخ: جمعه ۱۴۰۵/۰۷/۱۷ شخصی رو تصور کنین که دائما توی گذشته ها زندگی میکنه. به احتمال زیاد میتونیم حدس بزنیم که این فرد، حالش خوب نیست و الان توی زندگیش، چیزی برای دلخوشی و افتخار کردن نداره، هیچ دستاورد مشخصی نداره که از اون طریق هویتِ خودش رو بشناسه و گذشته ها رو هضم و حل کنه. اما ملت ایران همیشه مجبوره به ۱۰۰۰ یا ۲۰۰۰ یا ۳۰۰۰ سال گذشته برگرده تا برای خودش افتخاری مهیا کنه. ما همیشه ملتی بودیم کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 8:20

نمیدونم اسمشو بذارم چالش یا نه. چون فقط یه کافه رفتن بود. همین. اما این اواخر اعصابم ضعیف شده بود و واسه همین اسم چالش رو روی این حرکت میذارم. نزدیک چند قدمی کافه ی شلوغ که شدم اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که الان اگه تنها روی صندلی بشینم و مثلا قهوه سفارش بدم ( و طبیعتا با کسی هم اون روز قرار ندارم) ، بقیه به این فکر میکنن که من از اون دسته پسراییم که داره تلاش میکنه کُصی پیدا کنه و احتمالا همیشه توش ناموفقه نزدیک تر که شدم دیدم ادای آدمای بیخیال رو به طور ناخودآگاه دارم در میارم. مثلا بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 19:40

یا این یا آن جلد دوم/ اثر کیرکگور

حواست باشد ، زندگی ات گذراست. برای تو نیز سرانجام زمانی خواهد رسید که زندگی ات به پایان کار رسد، که دیگر هیچ توانایی دیگری در زندگی نشانت نخواهند داد. بر حذر باش که فهرستی برابرت، ردیف نکنند ، فهرستی چه بسا نه از جرم های واقعی بلکه از توانایی های هدر رفته، تصویرهایی از جنس سایه که محال است بتوانی از خود برانی.

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 19:40

همیشه واسه کتاب خوندن و به خصوص خریدارین حریص بودم. تکیه گاه روانیم محسوب میشده.شاید اگه از سال ۹۶-۹۷ بخوام در نظرش بگیرم که آغاز به مطالعه کردم، تقریبا هفت هشت سالیه جسته گریخته دارم میخونم اما چون مجددا تصمیم گرفتم توی زندگی دست به یکسری تجربه های شاید تازه بزنم، و با توجه به وقت بسیار کمی که دارم ، مجبور میشم خیلی از شاخ و برگ کتابا بزنم ، خیلی چیزایی که تهیهم رو دیگه نخونم و کنار بذارم ، و خیلی چیزای دیگه که میخواستم بخرم رو نادیده بگیرم. در برآیند شاید (حداقل برای این لحظه که فکر میکنم، بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 19:40

در روز جاری با مینا قرار گذاشتم. بعد از حدود یک سال دیدمش. خیلی تغییر نکرده بود ، یکم لاغرتر شده بود اما آثار خستگیِ روحی تو چهره ش معلوم بود. یه پیرهن مردانه پوشیده بود. موهاشو دم اسبی بسته بود و دکلره؟ ( اگه اسمشو درست گفته باشم) کرده بود ، یه شلوار لی از این طرح های زیپ دار هم پوشیده بود با یک کفش اسپرت سفید. توی پارک قرار گذاشتیم. روبوسی کردیم و از خاطرات سال پیش حرف زدیم. من موقع حرف زدن حس کردم صدام از ته چاه میاد و سریع‌تر حرف میزنم. از این مدل حرف زدن حالم بهم میخوره اما خب قرارم بر این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 19:40

در روز جاری دیگه حس کردم خستم. احساس کردم بازم نمیتونم فعلا جاهای نوین و آدمای نوین رو ببینم‌.به سه نفر از دوستای قدیمیم زنگ زدم. هیچکدومشون نتونستن باهام بیان. در برآیند تنهایی بیرون رفتم. و به یکی از دوستای قدیمیم زنگ زدم. و دو ساعتی در حال حرف زدن با اون، پیاده روی کردم. دوباره حال دیدن آدما رو نداشتم. اما مثل قبل دیگه سختگیری روی خودم نکردم. دوباره سیگار کشیدم. و همچنان فکر میکنم که سیگار نباید در لحظاتی که استرس دارم کشیده بشه، چون بدن اینو به عنوان یه چیز شرطی شده میپذیره. که یاد میگیره هرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 19:40

جهنم چیست؟ جهنم، رنجِ ناتوانی در عشق ورزیدن به دیگران است( برادران کارامازوف/ داستایفسکی) بیشتر وقتا توی این جهنم به سر میبرم. اینکه به حالت تهوع و انزجار از این مردم و جامعه و حتی خود زندگی میرسم. به قول نیچه: آنجا که فرومایگان از چاه ها مینوشند، چاه ها همه زهرآگین اند. انگار خودِ زندگی توسط جامعه و جماعتی گه توش زیست میکنن، آلوده شده. و بدتر از همه ی اینا اینه که باید بتونم دوستشون داشته باشم. حداقل اداشو در بیارم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 19:40

دوگانه باوری در ستایش بیماری تاریخ: یکشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۵ سرما خوردم. حالم خوب نیست. و این متن رو در همین حال مینویسم. وسط هال ، رختخوابمو پهن کردم و دراز کشیدم. قرصها رو به همراه یک لیوان آب کنارم گذاشتم. چیزی که مریضی به آدم یاد میده اینه که خیلی چیزها که تا دیروز بهش بها میدادی و روشون وسواس فکری به خرج میدادی برات کمرنگ میشه . اینکه آدم محبوبی در نزد بقیه هستی یا نه؟ اینکه چرا چشم و چالت این شکلی یا چرا دماغت اون شکلیه؟ و خیلی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 19:40

بی اعتناگر بزرگ ، لقبیه که من به انسانی دادم که چند سال پیش در کسری از ثانیه از هم جدا شدیم. نمیخوام این شبه مقاله رو به دلایل جدایی و کی مقصر بود و این کلیشه های آبکی اختصاص بدم.اما این مسئله، یک باورِ تقریبا ترسناک درون من شکل داد. مسئله تبدیل به یک بحرانِ اگزیستانسیال برای من ، در اون دوران شد. بحران اگزیستانسیال نقطه ایه که یک فرد ، یک حقیقت بسیار وحشتناک رو تجربه میکنه، به حدی که مغزش نمیتونه تا مدت ها هضمش کنه. یک انسان نمیتونه برای مدت زیادی توی بحران اگزیستانسیال قرار بگیره وگرنه نابود مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 19:40

موضوعات: دوگانه باوری مالیخولیا توی فیلم مالیخولیا اثر لارس فون تریه، شخصیت اصلی داستان که به افسردگی ماژور مبتلاست ، علاقه داره که سیاره ی ناشناخته ی بسیار بزرگ آبی رنگ بیاد مستقیم برخورد کنه به سیاره زمین و همه چیزو نابود کنه. که این همه شرارت رو از روی کره زمین محو کنه و آلودگی های جهان رو کم کنهاین حس گاهی به من هم دست میده و میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:18

موضوعات: دوگانه باوری زوال بشری خیلی دوس دارم مثل زمان خاصی در گذشته، که برای پناه بردن از شر دنیای بیرون، به بلاگفا، و به نوشتن نقد کتابایی که میخوندم پناه میبردم، این کار رو از سر بگیرم.امروز به طور اتفاقی رمان کم حجمی رو برداشتم. یه رمان ژاپنی به نام (( زوال بشری)) . همون چند صفحه ی اول از کتاب رو که خوندم، فهمیدم میتونه جزو همونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: doublethinking تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 0:50

صفحه بندی