همیشه واسه کتاب خوندن و به خصوص خریدارین حریص بودم. تکیه گاه روانیم محسوب میشده.
شاید اگه از سال ۹۶-۹۷ بخوام در نظرش بگیرم که آغاز به مطالعه کردم، تقریبا هفت هشت سالیه جسته گریخته دارم میخونم
اما چون مجددا تصمیم گرفتم توی زندگی دست به یکسری تجربه های شاید تازه بزنم، و با توجه به وقت بسیار کمی که دارم ، مجبور میشم خیلی از شاخ و برگ کتابا بزنم ، خیلی چیزایی که تهیهم رو دیگه نخونم و کنار بذارم ، و خیلی چیزای دیگه که میخواستم بخرم رو نادیده بگیرم. در برآیند شاید (حداقل برای این لحظه که فکر میکنم، به غیر از همین چند کتابی که عکسشو گذاشتم) ، دیگه به کتابای دیگه نیازی نداشته باشم. همینا، نشخوارِ کافیِ فکری رو برای زمان هایی که حتی کتاب نمیخونم هم فراهم میکنه و در واقع کتابایی ان که خیلی جدی ان، و فقط داستان پردازی نیستن، بلکه مستقیما با چیزی مثل زندگی و باور انسان ها سر کار دارن
البته اگه بخوایم لیستی از کتابای شاهکار و مهم رو فراهم کنیم، لیست طولانی ای میشه که اصلا به نظرم مطالعه شون توی عمر کوتاهِ انسان نمیگنجه. نمایشنامه های شکسپیر و بالزاک و تولستوی و میلتون و .... حتی الان با یادآوریشون و قطعیتِ اینکه نمیتونم تا اخر عمرم مطالعه شون کنم، نفسم میگیره.
اما اگه فرض کنیم تونستیم همشو مطالعه کنیم، دیگه اون وقت خیلی جایی واسه افکار و تجربه های خودمون پیدا نمیکنیم، بخصوص که کسی مثل من که توی ثروت به دنیا نیومدم، و بخش قابل توجهی از عمرم برای کسبِ ناچیزْ پولی از بین میره.
همین چند کتاب رو گذاشتم. البته برادران کارامازوف ، انسان خردمند و کتاب ۱۹۸۴ هم هست.
اینا لیستِ شخصیِ منه. البته که با توجه به سبک زندگی و عقاید هر فرد، میتونه لیست شخصی عوض بشه. اما به نظرم اگه مثال معروف جزیره ی متروک رو در نظر بگیریم، میشه یک عمر با همین کتابا توی اون جزیره زندگی کرد. بارها و بارها خوندشون و ازشون چیزای نوین بیرون کشید . سعی کردم آدمایی رو انتخاب کنم که وسعت دید فوق العاده بزرگی دارن و با اینکه اغلبشون زندگی بسیار سختی داشتن، اما ستایشگرِ زندگی هم بودن با علم بر اینکه این زندگی میتونه چقدر زشت و کثیف و ابلهانه بشه
برچسب:
نویسنده: doublethinking